سلام
هيچم دلم نميخواد حالتو بپرسم. اصلا نميخوام بدونم بهت خوش ميگذره با نه.
ما قرارمون اين بود؟! بهت گفته بودم تو دوشنبه ميري!!!! فقط خودت باور داشتي. اما يه بار نشد از منم بخواي تا همون روز باهات بيام.
ديگه مهم نيست. من نمي بخشمت. تو كه هر جا ميرفتي آخرش ميومدي پيش خودم. تو خودت ميفهيدي بجز من كسي تورو نميفهمه. پس چرا بي من...

ديگه هيچوقت منتظرت نيستم...
راستي يادته جمكران رفتنامون. يادته قم رفتنامون.
يادته چه شباي سردي رو با هم مشهد سر آرامگاه شيخ نخودكي روبروي حرم وايساديم و ...
چيزايي خواستيم كه بعد از خدا تو ميدوني و من.
من ديگه از سيد ابوالحسن خبري ندارم. اگه خودت اومدي ميريم پيشش...
راستي نميدونم اون كفن (گفتي جنسش خارجيه يا نه) رو چيكار كردي؟!
فكر نكني دلم برات تنگ شده ها.
فكر نكني الان كه دارم دور از چشم همه هق هق ميكنم واسه توئه ها. اصلا اينجوري نيست. دوست دارم گريه كنم به كسي هم ربطي نداره.
روزاي زرد طلايي يادته...
خاطرات ايرا رفتنمون خيلي قشنگ بود. عكس العمل علامه رو هم كه حتما يادته: تو هنوز يه زن هم نگرفتي؟!
بندر انزلي رو كه مطمئنم يادت نرفته. چقد خنديديم. و حالا بجاي خنده...
اون رستورانه اسمش چي بود تو رشت كه ملت صف ميگرفتن برن تو؟
يادته يه بار همين اواخر زنگ زدي با يه بغض خسته گفتي بيا. منم گقتم نميام و خيلي زود نيومدم!!
خاطرات صداسيما رو چطور ميخواي فراموش كني؟ هر كدوم از اون آهنگهايي كه اونجا با هم گوش داده بوديمو تك تك حفظم.
حال من خيلي هم خوبه. خيلي هم شنگولم. هيچ ربطي به آدماي نامرد نداره!!
اون نامه يادته؟! روده بر شديم از خنده. اما الان بجاي خنده...
حالا اين نامه رو علي الحساب بگير تا ببينيم ميتونم با خودم كنار بيام و بازم برات بهعنوان يه آدم نامرد نامه بنويسم يا نه...
هيچم دوست ندارم...